تبليغاتX
صدای پای آب
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
آرشیو وبلاگ

وبلاگ Rss
صدای پای آب 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  آرشیو وبلاگ

  وضعيت در ياهو



مدیریت

موضوعات

لینک ها
سهراب سپهری
فروغ فرخزاد
...و بعد فرو مي افتم در مسير يك چشمه...
گوش کن
كتاب الكترونيك
گاهی سنگ صبور
رزهای صورتی
بهترین نرم افزارهای چت
دلاویزترین
سایه سار شبانه ها
تفکر نو
دفتر خاطرات
من و تو
فقط خودم فقط خودت
مشکی ترین وبلاگ دنیا
اشک.لبخند
شاید که بخوانند روزی بر تو عشق مرا
آتش
دین و زندگی
قانون شکن
راهی
دنیای سوفی
برگهایی در آغوش باد
زندگی
به او بگویید دوستش دارم
سروش الهی
گل شب بو
لحظه ی مقدس
آب و آیینه
دهکده
ناب و زلال
طب ایرانی
هور ادب
دانشکده کشاورزی کرج
فارسی موبایل
میهن دانلود

 

لینکدونی


 

 

هر پرسشی که بتوان درکش کرد - پاسخی نیز دارد.

"ویلیام بلیک"

 

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/04/23 ::

چنگ بر دست تو زدن

 

 

مگذار برای پناه یافتن از خطرها دعا کنم ، بلکه بی هراس با آنها رو در رو شوم.

 

مگذار برای تسکین دردم التماس کنم ، بلکه قلبی برای فاتح شدن بر آن بخواهم.

 

مگذار با هراس و اضطراب برای نجاتم تمنا کنم  بلکه برای شکیبایی در رسیدن به آزادی امیدوار باشم.

 

آرزوی مرا بر آورده ساز که زبون نباشم ، تنها احساس رحمت تو برایم پیروزی است ، اما بگذار در

 

شکست خود توان چنگ بر دست تو زدن را بیابم.

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/03/28 ::

ابر و آفتاب

 

قطره قطره اگر چه آب شدیم

ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همو که می پنداشت

به یکی جرعه اش خراب شدیم

ما از آن سودن و نیاسودن

سنگ زیرین آسیاب شدیم

هی مترسک کلاه را بردار

ما کلاغان دگر عقاب شدیم

گوش کن ما خروش و جوش تو را

همچنان کوه بازتاب شدیم

اینک این تو که چهره می پوشی

اینک این ما که بی نقاب شدیم

ما که ای زندگی ! به خاموشی

هر سوال تو را جواب شدیم

دگر از جان ما چه می خواهی

ما که با مرگ بی حساب شدیم

 

محمد علی بهمنی

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/03/15 ::

می خواهم ...

می خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادی در کنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

با احساس گناه ترکت نکنم

با سرزنش از تو انتقاد نکنم

و با تحقیر به تو کمک نکنم

...

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/03/07 ::

:)

 

آنگاه که قیود و پیش داوریها

یکسره از پهنه زمین روفته باشد

تنها در صراحت بی قید و شرط

درخلأیی آزاد کننده و پایدار

برای زندگی تازه

برای روحی تازه

فضایی میسر است

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/01/17 ::

... !

ديروز را دانسته آمديم
امروز ندانسته عاشقيم
و فردا روز را ...

مانده بر دو راهی دريا و دل خدای را چه ديده ای !

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/01/15 ::

سال نویی دیگر ... !!!

 

شاید یه کم دیر باشه . امیدوارم سال نو برای همه پر از پیروزی . موفقیت . سلامت و بهروزی باشه.

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسنا الحال

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 87/01/14 ::

 پيداست هنوز شقايق نشدي

 زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

 يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

 تلخ است که با درد موافق شده است

 شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

 پاييز بهاريست که عاشق شده است

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/12/24 ::

خدای خدایان از خود روحی جدا کرد ، روحی بس شگرف و زیبا .......

خدای خدایان از خود روحی جدا کرد ، روحی بس شگرف و زیبا .

لطافت نسیم بامدادی ، عطر گلهای مرغزاران و لطف نور مهتاب را - همه یکجا به او داد .

جانی از شادمانی به او داد و گفت : تا گذشته را سراسر به نسیان نسپرده ای و آینده را به خود وا ننهاده ای مباد که آنرا سر کشی .

نیز جامی دیگر از اندوه به او داد و گفت :آنرا سرکش و به ژرفای شادکامی زندگی راه بر .

در آن بذر عشقی افکند که در نخستین دم ، نهال قناعت از آن می رست و بذر حلاوتی که با اولین سخن ، واژه « فراز خواهی »

دانشی آسمانی ارزانی داشت تا او را به شاهراه حقیقت رهنمون شود . در عمق هستی او بینش و بصیرتی نا دیدنی به ودیعه گذاشت . عاطفه ای همراه با اشباع و خیال .

لباس شوقی بر تن اش کرد که فرشتگانش از تلاطم رنگین کمان بافته بودند . آنگاه ظلمت حیرت ، همان خیال نور را به او داد .

سپس آتش غضب گداز ، بادی وزان از بادیه ی جهل .

شن ریزه ای از ساحل دریای خودخواهی . مشتی خاک پای روزگار و سرنوشت انسان را برگرفت .

قدرت کوری به او داد که در جنون انگیخته و در برابر شهوت خاموش بود .

آنگاه زندگی را به او داد ، همان خیال مرگ .

خدای خدایان لبخندی زد و گریست . دریای عشقی احساس کرد ، بس بیکرانه .

و آدمی و خود را در آن بیکرانه ی بی ساحل یکی دید .

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/12/09 ::

معنا

 

 

معنایی در زندگی نیست

معنا را باید خلق کرد.

اگر آن را خلق کردی ، معنا را کشف کرده ای.

نخست باید آن را به وجود آورد.

نه ، تخته سنگ نیست که در گوشه ای افتاده باشد،

ترانه ایست که باید آن را سرود،شیء نیست،

ارزشی است که با تکیه بر هشیاری آن را بدست می آوری.

 

 

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/10/21 ::

به خاطر پاییز...

سلام

تقدیم به شما به خاطر شکوه پاییز

 

 

پاييزي

چه نرم مي آويزد باران در آفتاب پاييزي
شكوفه هاي خياباني خاموشند
و عاشقان كمتر آفتابي مي شوند.
اتاق خاطره اش را مي جويد
و ديدگانت در سايه هاي لرزان
بر آستانه ي پرسش .

كسي از اعماق زنهار مي دهد
و شيشه اي فرو مي افتد بر سنگ .
نگاه مي كنم از پنجره
زنان و مرداني سر مي كشند از گريبان هايي تاريك .

كسي براي تماشا نيامده ست
و آن كه آمده است سكه ي عشق را در جويي گم كرده است .

به زايش گرگ ها مي انديشد پاييز
و عابران رؤياهايش را مي پايند .

نمي توانم بمانم انگشتانم تير مي كشد
و در نگاهت انگار زير پامان خالي ست .
دلم فرو آويخته ست از خموشي آشفته ات
و آفتاب دلتنگ مي رود و باز مي گردد بر گونه هات .

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/08/09 ::

...

Weil ich dich liebe

Darfst du gehen

Weil ich dich liebe

Schweige ich

Weil ich dich liebe

Verzeihe ich die luge

Weil ich dich liebe

Bewahre ich das schone

Weil ich dich liebe

Bist du frei

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/05/26 ::

آخرین شعرم ...

 

بادبادک

 

 

نه!تقصیر تو نبود

بادبادک من را باد برد

و هنوز هم کسی نمی داند

که حتما کسی در آن سوی آبها هست

که باران را می سراید

بیا تعبیر شعرهایم را

همه ببر

تو که حتی نمی دانستی

روی بادبادک من نوشته بود

من  پرواز را دوست دارم

گفته بودم تا ساعت بیداری پروانه ها

همین جا بمانم

کنار تنهایی پنجره ها

اما حالا می خواهم بروم

بادبادکم حتما جایی

آن سوی باران

آنجاییکه آسمان زیرپای کودکان تمام می شود

لابلای شاخه های صبور

آمدنم را انتظار می کشد

طلوع ماه و ابر و ستاره

می آیم

قول می دهم

 

 

 :: نوشته شده توسط ستاره در تاريخ 86/04/16 ::

در مورد مطلب شاید عشق در وبلاگ "گاهی سنگ صبور"

 

دوست گرامی می دونم وبلاگ جای نوشتن مطالب و عقاید شخصی شماست اما این اطلاعات چیزی بود که من از کتاب و نیز از یک روانشناس بدست آورده بودم و فکر می کردم مفید خواهد بود و از آنجایی طولانی بود ای جا مطرح کردم.

در ضمن همیشه بحث عشق زمینی و آسمانی رو از هم جدا کنید این دو قابل مقایسه نیستند هر چند اگر عشق زمینی را یاد بگیریم تنها یک قدم به عشق آسمانی نزدیک شدیم.

 

مثلث عشق دکتر اشترنبرگ(روانشناس )

دارای سه ضلع : میل جنسی ، تعهد و صمیمیت

که انواع عشق بر اساس وجود یا عدم وجود یک یا تعدادی از این سه ضلع به وجود می آید:

 

انواع عشق

تعهد

میل

صمیمیت

عشق دوستانه

-

-

*

عشق شهوانی

-

*

-

عشق پوچ

*

-

-

عشق خیال انگیز

-

*